اثاث كشي از مصائب اجاره نشيني است چند نمونه اوايل كه گاهى بعضيها مهريهى عقد را يك خرده گران قرار مىدادند، ما شوخى مىكرديم و مىگفتيم شما كه مىخواهيد مثلاً فلان قدر سكه قرار بدهيد، پس يكباره بگوييد 72 سكه! اما حالا مىبينيم كه تعيين مهريههاى گرانقيمت، واقعى شده است! واقعاً چه خبر است؟ شما كه پدر آن دختر هستيد، آيا مىتوانيد ادعا كنيد كه پيرو پدر فاطمه(سلاماللَّهعليها) هستيد؟ اينطورى نمىشود؛ ما بايد به حال خودمان فكرى بكنيم.(3) تتمه 3. چرا جهادیها آنچنان که باید نمینویسند. نه به لحاظ کیفی که به لحاظ کمی. نه داستان و خاطره و ... بلکه تجربیات و آزمون و خطاهایشان را. چقدر راه و روش نو در جهادی آزموده شده که واسطه عدم مکتوب شدن انتقال نیافته و جز نامی از آن باقی نمانده است. جهادیتخصصی، جهادیستادی، جهادیعلمی، جهادیمستمر و ... در این چند سالی که جهادی در دانشگاهها پا گرفتهاست آزموده شده است که گاه اعضای جدید آن از چگونگی آنها بیخبرند. هزینهای که از جیب بیتالمال بابت این آزمون و خطاها رفتهاست به کنار، چه مقدار نفر-ساعت بابت هر کدام از این طرحها به جلسه و مشورت و کارفکری گذرانده شده است. فرض کنید هر مسافرتی مشکلات، طرحهای نو، کارهایی که به ذهن معاونین رسیده ولی نتوانستهاند آن را عملی کنند و مواردی از این قبیل را در 4 صفحه مکتوب میکرد. ظرف 2-3 سال چند هزار صفحه از تجربیات مختلف در اختیار برگزارکنندگان گروه جهادی بود. گروههای دیگر به کنار، مسولین جدید گروهها آنچه گروه خودشان از آنچه به واسطه چند دوره برگزاری مسافرت بهدست آمده بیبهره نمیماند. 2. علمای «جهادی»(1) بر دو شعبهاند -و البته واضح است که اختلاف آراء همه جا مذموم نیست- برخی برآنانند که جهادی تعریفپذیر نباشد و هر کس طالب باشد کوله سفر بر دوش کشد و سختی راه بر تن پذیرد تا بداند که جهادی چیست. و به قول شیخنا یحیی «حالِ ذوق جز به ذوق نتوان دانستن»(2). و شعبهای دیگر کوشش بسیار در تعریف جامع و مانع برای جهادی نمودهاند-سعیکمٌ مشکور. در این تعاریف نیز کثرتی بسیار باشد. البته اگر خوب در این دو شعبه -که خود فِرَقِ گوناگون دارند- اندیشه کنی درمییابی که نظر شعبه اول هم تعریفی است از جهادی-آنچه به تعریف ناید. و ما را نیز موافقتی است با شعبه اول. 3.از آن زمان که دکارت در میراث فکری یونانی-مسیحی شک کرد و پس از آنکه اگوست کنت(3) فلسفه تحصلی را بنیان نهاد و آراء او مقبولیتی عام یافت و طریقت شاخت حسی و تجربی بر شناخت عقلی غلبه یافت، دیگر امور ماورائی هم در پرتو این نظریه شناسایی میشود و از همین جاست که تئولوژی(4) شکل میگیرد. 4. شاید ندانید جهادی چیست؛ شاید هم دیده باشید فیلمهایی که از سیما پخش میشود و شاید هم با خود گفته باشید که مگر من فعلهام(7) که بعد از این همه درس خواندن –آخر درس هم که نمیخوانی!- بروم برای دیگری بیل بزنم! که حالا چه بشود؟ باز اگر یک کاری بود که به تخصصمان میخورد یک چیزی. و الخ. 5. و آنچه ذکرش رفت همه جهادی نیست. چگونه انسان میتواند تنها به فکر خویش باشد در برابر مردمانی که زندگی بر آنها سخت میگذرد. چگونه میتوان کنج فراغت گزید؟ پس جهادگر سعی وافر میکند تا آنچه در توان دارد-و بیش از آن- برای خدمت به این مردم هزینه کند(9)! تجارتی کند پر سود! سودی که از حساب خارج است. و کیست که با خدا معامله کند؟! 6. در مصحف شریف آمده است که قیام کنید برای خدا؛ یکی یکی و دوتا دوتا. و گمان نبری که این روال همیشگی است. که در جای دیگری از همان آورده است که چنگ بزنید به ریسمان خدایی همگی. و این گردِهَم آمدن مقدم است بر آن چنگ زدن. ارزیدن و زیبایی جهادی هم در این اعتصام جمعی است. ختم کلام؛ جهادی در دل ثمراتی دارد که جز با معرفت به آن حاصل نشود، و معرفت به آن جز با تأمل و تفکر در آن به دست ناید. که مروارید در دل صدف است و صدف در عمق بحر. و مروارید را به دست نیاورد جز غواص کارآزموده. پینوشت: MIT ترجمه دکتر آرمین صادقی/چاپ نیلوفر/1383. فرصتي براي گفت و گو آويني چيست و از چه چيز پديد آمد؟ اگر ميخواهيم آويني را آنطور كه بود بشناسيم -و نه آنكه ميخواهيم- بايد به اين پرسش فكر كنيم. انقلاب اسلامي يك براندازي و تغيير سياسي صرف نبود، گرچه اين وجه از ساير وجوهش ظهور نمايانتري داشت. نقطه افتراق انقلاب اسلامي با تحولات سياسي-فرهنگي معاصر پيش از خود در رهبري آن است، رهبري كه عالمي رباني بود و انقلابي معنوي را راهبري كرد. انقلابي جهاني كه توجه آناني كه فكر ميكنند را به خود جلب كرد. (1) من آويني را هم در همين دايره ميبينم. انقلاب براي مردم ايران همراه تغيير بود، ولي براي اهالي تفكر همراه با تحولات فكري. آنچه آويني را با ديگران متفاوت ميكند پرسشها آوينياند و نه پاسخهاي او. هيچ چيز بيش از آشنايي با ريشههاي تفكر متفكران غيرمؤسس در تحليل آثارشان كارگشا نيست. ليكن اين راه مسقيم به سان لبه تيغ است. ريشههاي فكري او از دو زمين آبخوردهاند، زمين دين و زمين غرب-شرح اين اجمال در وقت دگر. و اين همزمان نيست. آويني پرسشهايي به همراه دارد كه رنگ گرفته از زمين غرب است و پاسخهايي دارد وجداني از سرزمين دين. معناي اين تحليل را «آويني خواني» ميداند كه الميزان و آداب نماز را خوانده است. او تصديق ميكند سخن آويني همان سوغاتي است كه از خانههاي تفكر علامه و امام براي ما آورده است، گاه با همان لغات و كلمات، بي تغييري در ظاهر كلام. پس چرا آويني اينچنين نو مينمايد؟! سخن در باب پرسشهاي آويني را به مجال مفصلتري ميسپاريم كه خود هزاران سخن دارد. تتمه:
«فطرت» شکافتن است، همچنان که هسته ای می شکافد و نهالی از درون آن
سر بر می آورد؛ فطرت شکافتن است، آنچنان كه پوست شاخهي درخت مي شكافد و جوانهاي
سر بر مي آورد. فطرت شكافتن است چنان که جوانهای میشکافد و شکوفهای از دل آن
بیرون می آید. شکافتن،
شکفتن، و شکوفه. چنین است که عالم در خود تجدید می شود ... و انسان نیز. با
بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو ...اكنون كه جهان و
جهانيان مرده اند آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحیی الارض بعد
موتها.
پينوشت:
گرچه چندان هم رضايت نداشته باشي
ميرويم به اينجا:
http://ba.razedel.ir
باء
«ان كل ما في القرآن في الفاتحة، و كل ما فى الفاتحة فى بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، و كل ما فيه فى الباء، و كل ما في الباء في النقطة، و انا نقطة تحت الباء»

ازدواجيه (۲): تاملي پيرامون مسئله مهريه
اشاره:
«... حزب اللهيها هم همش ادعانْ، عفت و حجابشون رو بذاري كنار، تو اين بازيا بدتر از بقيه نباش بهتر نيستن ...» اين ها را محمد به من ميگويد. به خيالش ميخواهد مرا از شرايط آرماني و فرضي كه در ذهنم دارم به واقعيت نزديك كند. تلاشش هم چندان بيثمر نيست، گرچه همهي حرفهايش را قبول ندارم.
خواستگاري رفتن براي من مثل نمِ باران است كه خاك ميخورد و بوي خاك را همه جا پخش ميكند. هر وقت هم كه بعد از ده مورد -كه از تماس تلفني آن طرف تر نميرود-به خواستگاري ميرسد دوباره شروع ميكنم به دوره كردن همه چيزهايي كه درباره ازدواج از اين طرف و آن طرف نوشتم، مشورت كردنها، فكر كردن و ... .
چند وقتي بود به «مهريه» فكر ميكردم، يعني از همان اول يا شايد قبلتر، تصميم گرفتم زير بار مهريه بالا نروم، ولي بطور جدي و تفصيلي فكر نكرده بود. اينبار بهانهاي شد كه كمي در اين باره تحقيق كنم. بد نديدم حاصلش را كه شامل چند كبري و صغري است اينجا بنويسم شايد به گوش كسي بنشيند. به نظرم موضوع مهمي است شايد در ادامه از اهميتش بگويم.
التزام عملي به ولايت فقيه تا كجا؟
اينروزها خيليها داد پيروي از ولايت را ميزنند-به مناسب مسايل سياسي اخير. ولي اين ولايتپذيري و اين التزام دايرهاش تا كجاست؟ من كه رگگردنم براي عمل ديگري ورم ميكند تا به حال چقدر به اوامر اين ولي ملتزم بودهام؟! چقدر اوامرش را دنبال كردهام و عمل كردهام؟ اگر دانشجو نباشم، اگر طلبه و روحاني نباشم، اگر نخبه فرهنگي و علمي و هزار جور لقب و عنوان كه به خودم ميچسبانم نباشم، يك آدمي هستم در اين دايره ولايت كه امكان ندارد هيچيك از اوامر و دغدغههاي وليفقيه به من اصابت نكند! ميشود؟!
وظيفه ولي
وظيفه ولي اين است كه كژيها را راست كند، جامعه را قدم قدم جلو ببرد، موضوعات اهم را بر مهم ترجيح دهيد. حالا بعضي وقتها حرف او خوانده نميشود. يك جايي حضرت آقا ميخواهند تذكري درباره كتاب بدهند، قبل از بيان اين تذكر ميگويند، اين مقدار كه ما گفتيم و اثري نديديم من ميترسم اين حرفي كه ميزنم مصداق کار لغو باشد. خيلي حرف است. خيلي درد است و از اين دردها بسيار.
نميخواهم درباره انرژي هستهاي بگويم، از كتاب و فرهنگ هم نه، از بيداري اسلامي و جنبش نرمافزاري هم نه، از جهاد اقتصادي هم نه، از چيزهاي سادهاي كه اگر همه بالايي ها نيازمند تلاش و حركت و جهاد است اين يكي هيچ موؤنهاي ندارد، فقط كمي ولايتپذيري ميخواهد، كمي ايمان، كمي منطق، مقدارش را دقيقاً نميدانم ولي خيلي كم است.
1.عناصرى با نام اسلام، با سمَتها و عناوين اسلامى - پسر فلان صحابى، پسر فلان يار پيغمبر، پسر فلان خويشاوند پيغمبر - در كارهاى نا شايست و نامناسب وارد شدند، كه بعضى از اينها، اسمهايشان در تاريخ ثبت است. كسانى پيدا شدند كه براى مهريه دخترانشان، به جاى آن مهرالسّنه چهارصدوهشتاد درهمى كه پيغمبراكرم صلىاللَّه عليهوآلهوسلّم و اميرالمؤمنين عليه السّلام و مسلمانان صدراسلام مطرح مى كردند، يك ميليون دينار؛ يك ميليون مثقال طلاى خالص قرار دادند! چه كسانى؟ پسران صحابيهاى بزرگ، مثلاً مصعببنزبير و از اين قبيل. وقتى مىگوييم فاسد شدن دستگاه از درون، يعنى اين. يعنى افرادى در جامعه پيدا شوند كه بتدريج بيمارى اخلاقى مسرى خود - دنيازدگى و شهوتزدگى - را كه متأسفانه مهلك هم هست، همينطور به جامعه منتقل كنند. در چنين وضعيتى، مگر كسى دل و جرأت يا حوصله پيدامى كردكه به سراغ مخالفت با دستگاه يزيدبنمعاويه برود؟!(1)
خيلي جالب است كه مثال دنيازدگي و شهوتزدگي ميشود «مهريه سنگين».
2. در طرح احكام شرعى در برنامهى پيش از ظهر، بايد سفارش كنيد كه مسائلى گفته بشود كه در حواشى آن، برداشت نادرستى صورت نگيرد. مثلاً گروه نظارت ما گزارشى به من دادند كه در يكى از همين برنامهها، موقع طرح يك مسألهى شرعى در خصوص اختلاف زن و مرد در زمينهى مهريه، از تعداد زياد سكهها مثال زده شده بود؛ مثلاً اگر زن گفت مهريهى من صدوپنجاه سكهى بهار آزادى است، اما مرد گفت نخير، صد سكهى بهار آزادى است، در اينجا چه بايد كرد! اصلاً چرا شما اسم مهريه را با صدوپنجاه سكه مىآوريد؟! بنده حداكثر چهارده سكه را براى قرائت خطبهى عقد تعيين كردهام؛ اگر يك عدد سكه هم اضافه كنند، خطبهى عقد را نمىخوانم. مگر صدوپنجاه عدد سكه شوخى است؟! اصلاً نبايد اسمش را آورد. مثلاً بايد گفت اگر زن ادعاى ده سكه داشت، ولى مرد گفت نخير، نُه سكه است، چه كار بايد كنيم.(2)
3. ما بايد شايستگى خود را ثابت كنيم. مگر نمىگوييم كه جهيزيهى آن بزرگوار چيزهايى بود كه انسان با شنيدن آنها اشكش جارى مىشود؟ مگر نمىگوييم كه اين زن والامقام، براى دنيا و زيور دنيا هيچ ارزشى قائل نبود؟ مگر مىشود كه روزبهروز تشريفات و تجملگرايى و زر و زيور و چيزهاى پوچ زندگى را بيشتر كنيم و مهريهى دخترانمان را زيادتر نماييم؟!
4. نكتهى دوم اين است كه در ازدواج، اصل قضيه يك امر انسانى است؛ نه يك امر مادّى. اسلام مهريه را قرار داده است؛ اما مهريه اين را بهصورت يك معاملهى دادوستدى نمىكند. اينجا دادوستدى نيست؛ بلكه طرفين در يك جاى مشترك سرمايهگذارى مىكنند. اينطور نيست كه شما مثل خريد و فروش، يك چيز بدهيد و يك چيز بگيريد. نه، اينجا چيزى دادن و چيزى گرفتن نيست؛ بلكه هر دو نفر موجودى خودشان را در صندوق و كاسهى مشتركى مىگذارند و هر دو از آن استفاده مىكنند. در ازدواج، قضيه اين است.
بنابراين، نقش مادّيات در اينجا بايد خيلى ضعيف باشد. ما كه مىگوييم مهريهها را سنگين نكنند، از اين بابت است. اگر ما گفتهايم كه مهريه بيش از فلان مقدار نباشد، معنايش اين نيست كه اگر بيش از فلان مقدار بود، عقد باطل يا حرام است؛ نه، جايز هم هست، اما كار غلط است.
بعضيها چند ميليون تومان مهريه مىگذارند؛ يعنى ازدواج را كه يك امر انسانى است، به يك دادوستد و به يك كار بازارى و معاملهگرى تبديل مىكنند. اين، تحقير و توهين به نقش و شأن انسانيت در ازدواج است. اين، كار غلطى است.(4)
بعضي وقتها آدم يك اشتباهي ميكند، خودش هم ميفهمد، بعضي وقت ها هم ميخواهد خودش را به نفهمي بزند. ولايت و ولايتپذيري را بگذاريم كنار. معصوم گفته است أَنَّ مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةَ مَهْرِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا كَثْرَةَ مَهْرِهَا، و هزارتا كبري و صغراي ديگر.
چقدر سخت است مهريه را كم كردن؟ وقتي اين امرهاي سادهاي كه موونهاش تكان دادن زبان چند گرمي است براي ما سخت است مي خواهيم اوامر امام زمانمان را عملي كنيم؟ امام غايبي كه دستور نميدهد چقدر دوستداشتي است! نه؟1. بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار سپاه پاسداران ونيروى انتظامى، به مناسبت سوم شعبان، 6/11/71.
2. بيانات در ديدار با اعضاى «گروه ويژه» و «گروه معارف اسلامى» صداى جمهورى اسلامى ايران، 13/12/70.
3. سخنرانى در ديدار با مداحان اهلبيت(ع)، به مناسبت ميلاد مبارك صديقهى كبرى فاطمهى زهرا(س). 5/10/70.
4. بيانات در مراسم اجراى خطبهى عقد ازدواج. 20/4/70.

تاملي در ستايش سلب
اشاره:
چند وقت پيش ميخواستم يادداشتي بنويسم در ستايش سلب، بحثی كه يكي از اساتيد مطرح كرد بهانهاي شد كه آن يادداشت را بنويسم و كمي پيرامون سلب گفتوگو كنيم.
نگاه سلبي چيست؟
كسي ميآيد و ميگويد اين كار را نكن، اين انديشه نادرست است. با استدلال و گاه بي دليل. و جايگزيني هم در مقابل آن نميگذارد. ميگويد اين را نكن و نميگويد به جاي آن كار اين كار را بكن. شايد اين يك بيان ساده و همهفهم از منظورم درباره سلب و نگاه سلبي باشد. نفي چيزي بدون ارائه جايگزين.
در اينجا نميخواهيم مقايسه كنيم بين نگاه سلبي و ايجابي و يا سلبي-ايجابي. ميخواهيم درباره برخي از جوانب نگاه سلبي، اثرات و فوايد آن توضيح دهيم.
عالَم و شيوه زندگي
تعريف «عالَم» را يا حداقل كاربردش را اولين بار در جزوهاي از آقاي طاهرزاده خواندم، بعدها در مقالات رضا داوري مفهومش را درك كردم كه اگر اشتباه نكنم از همان معناي «گشتل» هيدگر گرفته شده و يا همان است. معناي «عالَم داشتن» با قبول ارتباط در همتنيده بين اجزاء هستي ملازم است و در اصل هيچ چيز جزئي در جهان وجود ندارد، بلكه «اجزاء» انتزاعات ذهني ماست از عالم واقع. شما هيچ وقت «ديوار» نداريد، شما «ديوار خانه» داريد. شما «ديوار خانه» نداريد، شما «ديوار خانه ملاّ مهدي» داريد و ... . همين است ماجراي «عالَم تفكر».
«شيوه زندگي» يا همان لايف استايل هم در ارتباط با «عالَم» است كه معناي خود را پيدا ميكند. يعني عوالِم متفاوت شيوه زندگي خاص خود را طلب ميكند. تفاوت عالَم يك جهادگر باعث تفاوت شيوه زندگي او با يك تكنوكرات شده است. درصورتيكه شايد هر دو مسلمان باشند و به برخي از شرايع بصورت يكشكل عمل كنند. ولي تفاوت شيوه زندگي آنها از كيلومترها آنسو تر آشكار است.
سلبهاي بدون ايجاب
سلب هاي بدون ايجاب در چه فضايي توليد ميشوند؟! شما جزئي را سلب ميكنيد ليكن نميتوانيد جايگزيني براي آن معرفي كنيد. شما به يك جوان ميگوييد موسيقي راك گوش نكن، ولي چه چيز جايگزيني براي «موسيقي راك» به او معرفي خواهي كرد؟!
به نظر اين سلبها در فضاي «دوعالَمي» يا «چندعالَمي» است كه بروز ميكند-و يا «برونافتادگي عالَمي». هنگامي كه چند عالم-به همان تعريف كه شد- با هم مخلوط ميشوند و با «عوالِم درهم» روبرو ميشويم. اغلب اين عوالِم در يك وزان نيستند. به حسب قدمت و نوپايي، الهي و مادي بودن و الخ. اين چند عالَميها هميشه وجود ندارند، بلكه در انقراض و تولد تمدنهاست كه روي ميدهند، و يا در تقابل تمدنها كه خود ممكن است در بطن خود همين انقراض و تولد را به همراه داشته باشد.
پس از «سلبهاي بيايجاب» گريزي نيست، و لزوماً پديدهاي مذموم نيستند و چه بسا در گذار تمدني در مسير شدن در برههاي از زمان لازم، ضروري و اجتنابناپذيرند.
در سايه سلب
سلبهايي كه به ظاهر بيايجابند ما را به كجا خواهند برد؟! وقتي شما به نادرستي يك فعل يا انديشه يقين داريد ليكن جايگزيني براي آن نيافتهايد، آيا سلب آن از سوي شما عملي غيرعقلاني است؟
سلبها اگر غيرعقلاني نباشند ناگزير راههايي هستند به سوي ايجابهاي عقلاني. انسان در «هيچ» نميتواند زيست كند، و به سوي هستها پيش خواهد رفت. اگر اجزاي واقعي عالَمي سلب شود، ناگزير به سلب آن عالم خواهيم رسيد و سلب آدم راهي است به سوي عالَمي نو!
سلبها از آن رو كه تصويري از هيچ پيش روي ما ميگشايند همراه خوفاند، ليكن نبايد اين خوف راهما را به عدم سلب بكشاند. فضاي سلبي است كه متفكران را به سوي ايجابهاي ناب و نه مغالطي خواهد كشاند.
نگاه سلبي در دين
نگاهي به دين و حتي روند دعوت انبياء شاهدي است بر توضيحي كه داديم. دين پر است از نگاههاي سلبي كه جايگزيني براي آنها متناسب با عالَم دين ندارد. دين با «لا» شروع ميشود. ما «تعبدون الله» نداريم، «لاتعبدون الا الله» داريم. لذا در عالَمي كه ما در آن زيست ميكنيم و دچار درهمرفتگي عالَم شدهايم روبرو خواهيم بود با سلبهاي فراوان. ما نبايد با بهانه نداشتن جايگزين براي موضوعات سلب از اين سلبهاي عقلاني-ديني دست بكشيم.

نگاهی دوباره به چند مشکل حرکتهای جهادی
اشاره:
مانند یادداشت قبل، این متن را هم به عنوان یادداشت سردبیر در نشریه هجر نوشتم. بد ندیدم در این ایام که پس از مسافرت های جهادی نوروزی و قبل از مسافرت های جهادی تابستان است اینجا بنویسم تا به کار طالبش بیاید! انتقادی است به خودم و دوستان خودم. همه ما که جهادی می رویم. فرقی نمی کند! همه ما " جهادگران " یا همان " جهادی رونده گان " .
1. ارزش هر چیزی در نزد آدمی به اندازه معرفتی است که به آن دارد. چه بسا انسان وسیله را دارا باشد و یا اقدام به امری کند، لیکن به واسطه عدم شناخت از آن نتواند بهرهای در حد آن ببرد. جهادی نیز از این قاعده جدا نیست.
اگر آن را فقط برای پر کردن اوقات فراغت بخواهیم یک بهرهای دارد، و اگر جهاد در راه خدا بهرهای دیگر. و این کجا و آن کجا!
شناخت و معرفت به حرکت جهادی باید یکی از اولویتهای جهادگران باشد. این معرفت باید نتیجه و اثری در عمل داشتهباشد، اگر تزئینی و نمایشی نباشد.
2. چرا جهادی؟
این سوالی است که گروههای جهادی از ابتدا خود را با آن مواجه دیدهاند. گویی این سوال همراه با مسافرتهای جهادی متولد شده است. جهادگران هم سعی کردهاند برای رهایی از این پرسش چندوقت یکبار پاسخی برای آن دستوپا کنند. شاید هرگروهی بنا به پاسخی که به آن میدهد روش و رویکردی متفاوت در برابر جهادی پیدا میکند.
به نظر میرسد این سوال اشتباهی مطرح شده است. و جهادیها خودشان در دام آن افتادهاند. به جای چرایی جهادی باید از چیستی آن پرسش کرد. پاسخ به این سوال چرایی آن را رفع خواهد کرد. جهادیروندگان اغلب در پاسخ چیستی و تعریف آن، اذعان کردهاند که جهادی را نمیتوان فهمید الا به حضور در آن. این سخن تا حدودی به جا و منطقیاست. لیکن همه پاسخ نیست. پاسخ به این چیستی دشوارتر از آن چرایی است. به همین سبب بودهاست که جهادیروندگان را به سمت پرسش دیگر کشانده است. منظور از پاسخ دادن به "جهادی چیست؟" این نیست که برویم و در اینباره قلمفرسایی کنیم.
منظور این است که با ساخت فیلمهای مستند محتوایی، نمایشگاه عکس، نوشتن داستان و رمان و ... این چیستی را به دیگران نشان دهیم. البته باید افزود که این پاسخ کامل نمیشود، مگر با حضور در جهادی.البته با هر فیلم و عکس و مکتوبی هم نمیشود چنین کرد. آنچه که تولید میشود باید بتواند آنچه را در جهادی اصل است منتقل کند. و این نیاز به افرادی دارد که خودشان درک صحیحی از جهادی دارند.
اینها را با گزارشکارهای رنگ و لعاب داری که گروههای جهادی برای ادارات و خیرین مینویسند یکسان نپندارید. این جدای از آنهاست.
پس؛ از گروههای جهادی انتظار میرود پس از برگزاری هر مسافرت جهادی تجربیات بهدست آمده خود را برای بهبود وضعیت گروه خود و دیگر گروهها مکتوب، و در دسترس دیگران نیز قرار دهند.

خاطرهاي از زندگي طلبهگي
اشاره:
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ(1) - برخي از دانشآموزان در مسافرت جهادي ميخواستند طلبه بشوند، با هم كمي دراينباره صحبت كرديم. يكي از مسايلي كه زير بارش نرفتند بحث شهريه بود. يعني باورشان نشد كه ما دو سالي هست كه طلبهايم و تازه يك ماه است كه شهريه ميگيريم. نه براي آن دانشآموزان كه براي خيلي از رفقاي ما هم همين مسئله مطرح است. مخصوصاً كسي كه زن و بچه هم داشتهباشد. البته وضعيت مالي طلاب يك مسئله جديدي نيست. از قديم بوده است و خواهد بود. چون كسي مسير رزق خود را علم قرار ميدهد نبايد چندان انتظار وسعت رزق مادي داشته باشد.
بيمناسبت نديدم خاطرهاي كه به تازگي از يكي از اساتيدمان شنيدم اينجا بنويسم. خاطره عجيب و غيرقابل باوري نيست. بسيار امثال آن را از ديگر اساتيدمان، قدما و ديگران شنيدهايم. توضيحي هم در انتها خواهم نوشت كه مطالعهاش خالي از لطف نيست.
نشستهبودم پشت ميز و مشغول مطالعه. در همين حال خانم يك ليست خريدي داد دستمان كه تهيه كنيم. ما نگاهي به ليست انداختيم؛ كلاً هم پونصد تومن بيشتر پول نداشتيم(2). خانم از نگاهمان فهميد كه خيلي اوضاع خوب نيست. براي همين گفت اگر چند قلم آخر را هم امروز تهيه نكرديد مهم نيست.
ما هم ديديم چارهاي نيست، راستش را گفتيم. خانم ما هم با تندي گفت كه برو حرم و به حضرت معصومه (س) بگو! برو بگو وضع اينطوري است.(3) ما هم بلند شديم رفتيم حرم. زيارت كه كرديم هر كاري كرديم حيا كرديم شكايت كنيم. حتي از دلمان هم نگذرانديم. بعضي وقتها بعضي از نگفتنها از هزارتا گفتن بدتر است. خلاصه منصرف شديم. رفتيم سر قبر استادمان(4) و ماجرا را گفتيم. فاتحهاي خوانديم و رفتيم سر كلاس درس.
ماجرا را كلاً فراموش كرده بوديم. يكي از كتابهاي درس خارج استادمان-همان استادي كه سر قبرشان رفته بودم- تازه چاپ شده بود. رفقا گفتند برويم از دفتر ايشان تهيه كنيم. با هم راهي شديم.
دأب ما هم اين بود كه با استادي كه فعاليت درسي ميكرديم ارتباط مالي نداشته باشيم(5). از در دفتر كه خارج ميشديم، پيرمردي كه هميشه همراه استاد بود مرا صدا كرد و گفت آقا سيد! لطفاً تشريف بياريد كارتون دارم. ما هم رفتيم. رفت و از كشوي ميز يك پاكت درآورد و گفت اين مال شماست! ما هم تازه ماجراي صبح و درخواستمان از استاد خاطرمان آمد، خيلي كنجكاو شديم ببينيم مسئله چيست! چون تا آن روز من اصلاً هيچ پولي از آن استاد نگرفته بودم و ماجراي صبح هم اتفاق افتاده بود. خلاصه علت را جويا شديم.
گفت قبل از اينكه حاجاقا فوت كنند اين پاكت را دادند به من و گفتند اين پاكت رو نگه دار! بايد بدهي به يكي از شاگردهاي درسخوان ما! خودم بهت خبر ميدم. بعد چند وقت هم فوت كردند و اين پاكت پيش ما بود تا امروز. شما رو كه ديدم احساس كردم حاجآقا ميگه اين همون طلبه درسخونس كه گفته بودم.
خلاصه ما با آن پول مشكلمان را حل كرديم و باقي ماندهاش را هنوز داريم كه يك تومنش را به صد هزار تومن نميدهم.
توضيح:
حالا نه اينكه كل زندگي طلبهها بر اين مدار بچرخد، اينها به حال و احوال و نيت و شدت اضطرار افراد برميگردد. ولي با شدت كم و زياد براي همه ما اتفاق افتاده و ميافتد. همين احساس و اعتقاد به اينكه سرباز امام زمان عج هستيم و اينكه حضرت احوال ما را مدنظر دارند و ما را رها نكردهاند خيلي وقتها راهگشاست. علاوه بر اينكه توكل و اعتقاد به بركت و خيلي چيزهاي ديگر زندگي را براي طلبه خيلي شيرين ميكند. مثلاً خود من از وقتي طلبه شدهام شايد قريب به 15 بار زيارت امام رضا ع مشرف شدهام. از همه سفرهاي زيارتيام تا قبل از طلبهگي ام بيشتر بوده و خيلي چيزهاي ديگر كه اينجا مجال گفتنش نيست. غرض اينكه طلبگي يك نيت صادق ميخواهد، حداقل در طول مسير، اينكه برود ديگر چيزي براي از دست دادن نمانده.
پينوشت:
1.بقره: 286.
2.تك تومن!
3.اين عكس العمل هم بازگشت ماجراي ديگري بود كه بماند.
4. يكي از مراجع كه در همين حوالي مرحوم شدند و به دلايلي از ذكر نام ايشان خودداري ميكنيم!
5. يعني نه وجوهاتي ببريم و نه شهريهاي بگيريم.

مكاشفات و فتوحاتي در باب حركت جهادي
توضیح:
متن زير را چند سال پيش براي نشريهي دانشجويي جهادي- كه يك زماني خودمان همه كارهاش بوديم و باز هم يك زماني اولين نشريه درباره جهادي بود، كه بعد از آن مهرباران درآمد-نوشتم. وقتي چند روز پيش به بهانهاي يادداشتهايم را زير و رو ميكردم دوباره پيدايش كردم، و خودم از خواندنش كلي حالي به حالي شدم. در همين حال كردن و خوش آمدن از خودمان ياد آن رنجها و فشارهايي افتاديم كه تا مدتها از جانب جماعت اناث بر ما وارد شد-كه نصيب گرگ بيابان نشود!-و بر ما هجرت از دانشگاه سهلتر بود از ماندن.
نميدانم چرا، ولي در وبگاه قبلي حرفي از جهادي نزدم. ولي در اينجا از اين قرارها با خودم نگذاشتم.
اشاره متن:
در این نوشتار قرار است به پدیدهای به نام «حرکت جهادی» که چند سالی است بین دانشجویان هم معمول شده است؛ بپردازیم. در اینجا قصد نداریم شما را برای شرکت کردن در این سفرها مجاب کنیم و یا حتی با دلایل منطقی لزوم و ایجاب آن را به شما اثبات کنیم. بنابراین اگر پس از مطالعه آن هنوز به لزوم آن پی نبردید اصلاً مهم نیست.
1. دانشجو جماعت از آنجایی که دانشجوست برای انجام هر کاری استدلال عقلی-منطقی طلب میکند و محال ممکن است پیش از آن که برای انجام کاری -حالا هر کاری- قانع بشود دست به آن بزند. ولی این همه آن نیست. و باز هم از آنجایی که در این مرز و بوم قریب به اتفاق دانشجو جماعت، جوان است و یکی از ویژگیهای جوان-حالا هر جا که باشد- تحرک و شور است، برای کارهایی که کمی هیجان داشته باشد و حلقهای از رفقای صمیمی در آن جمع باشند خیلی هم دنبال دلیل و استدلال نمیگردد-و از قدیم هم گفته اند که پای استدلالیان چوبین بود.
در جهانی که خدا را با حس تجربه میکنند چه کسی میتواند به راقم این سطور معترض شود که علم شناخت جهادی را «جهادیلوژی» نام نهد. پس ما چنین کردیم.
«جهادی لوژی» در تعریف شیخنا(5) مرکب از «جهادی» به معنای مسافرت یا حرکت جهادی و «لوژی» به معنای شناختِ حصولی و همریشه با Logic [منطق] است. برای روشن شدن معنای آن به عنوان مثال میتوان به لغت متالوژی(6) اشاره کرد. متالوژی مرکب از «متال» به معنای فلز و «لوژی» به معنایی که در بالا ذکر شد علم شناخت حصولی فلز از طریق تجربه است.
این همه گفتی، حالا بگذار من هم بگویم. اول بگویم که این همه که گفتهاند جهادی تخصصی همهاش باد هواست-و در باد هوا نیز ثمراتی است. نه اینکه نباشد، ولی جهادی نیست-در ذات. دوم بگویم که بیل هم بزنی نه تنها پولی کف دستت نمیگذارند، از جیب مبارک هم باید چیزی خرج کنی! شرح مختصر آن هم این است که وقتی برای دیگری بیل میزنی مستحق مزدی! حال آن که بیل میزنی برای خودت. یعنی برای خودت مفید است. پس در قبال این فایدهای که میبری باید یک چیزی بدهی. اما اینها که گفتم همگی حاشیهای بود برای گفتن این متن که اصلِ اصول جهادی است. و آن چیزی نیست مگر بیل-و تو چه میدانی که بیل چیست؟ و این بیلی که من میگویم همان بیلی نیست که دسته چوبی دارد و بدنه فلزی. که القضا این بیل هم دسته چوبی دارد و بدنه فلزی. و در همین جاست که واژه جهادیلوژی به کار میآید. یعنی شناخت به حس. این شناخت از روزهای دوم و سوم به بعد رخ میدهد. آنجا که بر اثر مجالست با بیل و مداوت بر بیلزنی -و در جنب آن فرغونبَری- ماهیچههای برخی نواحی بدن جمادی(8) دچار دردهای مضمن شدهاست. مبادا در این موقع -که درد رو به فزونی است- بر کسی یا خودت لعنتی نثار کنی که مستجاب است. اینجاست که تقلیل و تضعیف قوای جسمانی –و گاه شیطانی- راه را برای تقویت قوای روحانی باز خواهد نمود و بهجت و سرور زایدُالوصفی در دانشجوی بیلْزَن –که متصف به صفت جهادگر شده است- ایجاد میکند. و اینگاه است که گاه سرخوشی و سرمستی است و گاهِ تصدیق سخن شیخ کبیر ما، که گفته بود: حالِ ذوق جز به ذوق نتوان دانستن.
و چون بر این کار مداوت کنی حال سرخوشی مدام شود و به نوری تبدیل شود در درون. و این نور، نور جهاد است که خاموش نشود جز به تعلقات دنیوی. و بر جهادگر فرض است بر مراقبت بر این حال. و گمان نبری این عدم تعلق تجویزی است بر درویشی. عدم تعلق به امور دنیوی همانا آن است که بدانی همه چیز للهی و إلی اللهی است. و این نشدنی است مگر برای خالصان درگاه خدای تعالی. و آن که نتواند چنین کند چگونه تواند جهادی را درک کند؟ و به این سبب است که جهاد از گرده اناث خارج است –از آن روی که آنها را با بیل و امثال آن کاری نیست -و نمیتواند باشد!
و مبادا این بیل تو را به گمان غلط بیاندازد که این سازندهگی که اینان در پی آنند؛ ساختن خانه و کاشانهای است برای بیسرپناهی.
که این است و همهی آن نیست. آن عمرانی که اینان در کار آنند ساختن عمارت روح است. و چه عمارتی گرانبهاتر از آن؟
و اینها که به چشم سر میبینی به برکت جهادی است نه خود آن. زارع گندم میکارد. هم کاه درو میکند هم گندم. لیکن او قصد گندم داشته است، کاه هم در کنار خوشه گندم رشد کرده.
1. منظور از «جهادی» در این متن به طور اخص«مسافرت جهادی» و به طور اعم«حرکت جهادی» است. که برای سهولت در نوشتار بصورت مختصر از «جهادی» استفاده میشود.
2. فی حالت طفولیت.
3. وفات به سال 1857م.
4. که به اشتباه علم معارف یا خداشناسی ترجمه کردهاند.
5. یکی از علمای جهادی که نامش در نسخ خطی کهن از بین رفته است.
6. متالورژی. یکی از رشته های علوم مهندسی در دانشگاه. رشته تحصیلی علی دایی در دانشگاه شریف. دانشجویان این رشته در برابر پرسشکنندگان رشته تحصیلیشان به جای واژه سخیف مواد از این واژه استفاده میکنند تا علاوه بر نیفزودن پسوند مخدر از سوی مخاطب و فراهم نکردن اسباب استهزاء خود حالت حیرت و پرسش را در فرد مذکور ایجاد کنند. منبع: برگفته از فرهنگنامه علوم دانشگاهی
7. همان عَمَله خودمان.
8. مادی.
9. و این است یکی از تفاوتهای بین جهاد و خدمت.

1.انديشه همان گفتگو است، گفتگويي با خويشتن. گفتوگو نيز از جنس انديشه است. و عيار اين انديشه به نسبت موضوع آن ميتواند عالي و داني باشد. ما با دوستان و خانواده معمولاً بر مسايل جدي گفتوگو نميكنيم. آنچه هست بر دايره احتياجات و تعلقات است. «گفتوگوي ديني» فرصتي است براي صحبت بر مسايل مهم و جدي.
2.شايد براي من پرسشي پيش آمده باشد از مسايل ديني، و يا پاسخي بخواهم از دين. ميتوانيم درباره آن و بر اطلاعات و معرفتديني يكديگر بيفزاييم. «گفتوگوي ديني» فرصتي است براي صحبت بر مسايلي كه پاسخ ديني دارند.
3.شايد من درددلي،مشكلي يا ... دارم و بخواهم با كسي كه هم سن و هم احوال من است صحبت كنم. «گفتوگوي ديني» فرصتي است براي صحبت براي همين حرفهاي خصوصي.
4.من متني نوشتهام درباره دين يا مسئلهاي ديني و يا هر چيز ديگري كه به دين مربوط است و شما را دچار مشكل كرده است. «گفتوگوي ديني» فرصتي است براي صحبت درباره متنهاي اين وبگاه.
گفت و گوي ديني
شنبه تا چهارشنبه
ساعت 21-22
در جميل: h.kashaani@gmail.com

تاملاتي پراكنده پيرامون سيد مرتضي آويني
اشاره:
نوشته بودم(+):«روايت رايج از آويني روايت شهيد آويني است نه مرتضي آويني. کارگرداني که مستند جنگ ميساخت و آخر هم در همين راه به فيض شهادت نائل گشت. روايت خوبي است، نه؟! براي اينکه خوبتر هم بشود ميدهيم برايش يک مقتلي درست کنند که هر آويني نديدهاي را کنارش ببريم كه زار بزنند! بلکه کمي آدم بشوند».
اينبار ميخواهم بنويسم كه آويني انسان خاصي نبود. چيزي كه او را بر سر زبانها انداخت رسانهاي بودنش بود. او يك «عارف بازاري» بود.
1.
در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
كاين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد
نوستالژي چيز خوبي است، اما نه در هر همهجا! نوستالژي خوب است و نگاه نوستالژيك نه! مخصوصاً اگر اين نگاه حاكم بشود بر چيزي مانند «مسئله جهاد». همين نگاه [غالب] موجودي كه در عرصه دفاع مقدس وجود دارد. همين نگاهي كه از همه چيز ميخواهد كربلا بسازد و از هر مقتلي زيارتگاهي. همين نگاهي كه «راهيان نور» مالامال از آن است. همين نگاهي كه گريبان آويني را هم گرفته است.
هنر آويني در اين است كه اين سوغات را در منظومه فكري خود نظم ميدهد، آنچنان كه اين آوردها جزئي از منظومه او ميشوند، چنان كه نقلي از كتاب آداب نماز امام در صدر مقاله «رمان، سينما و تلويزيون»(2) بيگانه نمينمايد. ليكن نسبت آويني با سرزمين به آوردها ختم نميشود، بلكه در مرتبه بالاتري منظومهي فكري او نظم يافته بر نظم دين است.
آويني نو مينمايد چرا كه آنچه گفته شد را براي نخستين بار به بازار ميآورد. براي رهگذران پرده اسرار كالاي آويني گرچه نو مينمايد ليكن آورده نويي ندارد ولي آويني كسي كه بر خلاف حكم ازلي، حكم راند و آنچنان جلويگري كرد.
2.
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
دكتر نصر كتابي دارد با نام جوان مسلمان و دنياي متجدد، فارغ از پاسخي كه نصر در آن كتاب به اين پرسش ميدهد، پرسشي كه او مطرح ميكند يك پرسش همچنان تازه است به حسب ابتلاي ما به جهان غربي و غربيشدن. آويني –مخصوصاً با نگاه امامزادهاي نوستالژيك- شايد موجودي طاق در انقلاب اسلامي بنمايد، ليكن با تحليلي كه رفت او الگوي جوان مسلمان است، چه در سلوك فردي و فكري و چه شيوه زندگي. انساني دو ساحتي كه پاي در زمين و جهان غربي دارد ليكن از شجره طيبه دين متغذي است. آويني يك الگوي عارف [مركب از معرف و نيت] در دوره آخرالزمان است. آدمي بايد ساخت از نو در عالَم آويني.
3.
در بساط كه حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبين و بدپسند مباد
آويني را تيغ دو لب تجدد و تحجر به غربت كشاند، متجدد كه ميديد بنيانهاي بر بادش بر باد ميرود و متحجري كه ميديد دين را آنسان كه او نميپسندد-و نميفهمد-عرضه ميشود. اگر اعتراض كنند كه پس از اين همه سال كه از آن وقايع گذشته چه جايگاه پرداختن است به اين طعن و عداوتها؟ ميگويم تفكر آويني همچنان جاري و همان عداوتها نيز، از ميان نرفته كه دامن حكمت اسلامي را گرفته است. هماني كه در كيهان مقاله عليه آويني مينوشت امروز با نگاهي خشك و متحجرانه بر علامه و عرفان محمدي هجمه ميبرد. پس هنوز آن عداوتها هست. عدوات با انديشه و تفكر بودهاست و خواهد بود.
ديروز براي زيارت دو رفيق(زنده) رفتم بهشت زهرا. بعد از حرم امام رفتيم گلزار شهدا كه گشتي بزنيم. آنها را نميدانم، ولي من قصد زيارت قبر آويني را نداشتم. يعني به عمرم هم نرفته بودم سر قبر. آويني براي من زنده است. خلاصه رفتيم سر قبرش و فاتحهاي خوانديم. هميشه از اين دست پيشآمدهاي معنوي استقبال ميكند. اينها را ميگذارم به حساب رزقهاي لايحتسبي، اگرچه زندگي ما به تمام با ارزاق لايحتسبي ميگذرد، ولي بعضي نعمات بيسابقه ترند، و گرچه كه عز ربوبي و ذل عبودي شايسته است كه همه چيز را نعمت بيسابقه بدانيم.
اتفاقاً گويا قرار وبلاگنويسان هم بود، يك جوان محجوبي هم آمد اسم وبلاگ ما را هم نوشت، چندتا سوال هم كرد ديد ما خيلي سرخوشي ادامه نداد.
پينوشت:
1. براي مثال نگاه كنيد به مستند كه بيبيسي چند سال پيش درباره انقلاب اسلامي پخش كرد كه با اين جمله آغاز ميشود: «The man change the world» . و يا توجه و سفر فوكو به ايران و نوشتن مقالاتي درباره انقلاب اسلامي.
2. آينه جادو: ص 111.

اشاره:
آويني را دوست دارم، چون شيوه زندگياش را دوست داشتهام و دوست دارم مثل او
زندگي كنم و مانند او بميرم. درباره او و رابطهام با آويني خواهم نوشت. آنچه در
پي ميآيد متني است منتخب از سيد مرتضي آويني با صداي پرويز بهرام، ميتواند كليپ
تصويرياش را در لوح فشره روايت شيدايي محصول روايت فتح تماشا كنيد. براي ياد او
كه هميشه در من زنده است و بهاران كه بهترين فصلهاست. گمان كنم منتخبي از معارف
ديني را درباره بهار و پيوند آن با حشر و نشور در قالب هنر آورده است.
فايل صوتي «روزگاري نو» را دريافت كنيد.
نويسنده متن: سيد مرتضي آويني
گفتار متن: پرويز بهرام
متن:
بهاران
از کجاست که روح روییدن و سبز شدن ناگاه، در تن خاک مرده پیدا میآيد؟ و از کجاست
که روح شکفتن ، ناگاه از تن چوب خشک ، چندین برگهای سبز و شکوفه های سفید و آبی و
زرد و سرخ برمیآورد؟ بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستانها مزارعي
هستند كه در آنها بذر مردگان افشاندهاند و جسم تا نميرد كجا رستاخيز پذيرد .
اگر چشم سِر داشتیم، در هر نهالی که سبزه می زد و در هر جوانه ای
که می رویید و در هر شکوفه ای که می شکفت، ذکری از آن روز می یافتیم که بذر اجساد
ما در گورها خواهد شکافت و ناگاه سر از قبر ها بر خواهیم داشت و چشم به جهانی دیگر
خواهیم گشود.
خلقت چون قلبی که می تپد تجدید می شود و خونِ حیات را در رگهای عالم وجود می
دواند. این قلب تپنده در کجاست و چرا می تپد؟

نگاهي به سالي كه رفت و سالي كه آمد
اشاره:
مَنِ اعْتَدَلَ يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون(1)- از آن زمان كه مينوسيم
سعيام بر آن بوده تا دامن متن خويش را از روزنوشتها و زردنويسيهاي معمول و
معمولي پاك نگاه دارم. همتم بر آن بوده كه متن برآمده از تفكر ناب بوده باشد، ليكن
هميشه اينگونه نبوده و نخواهد بود(2). و هر وقت حكم بر آنچه نبايد
رفته است حكمت ديگر دركار بوده، ليكن هميشه اينگونه نبوده و نخواهد بود. غرض از
اين «اشارات» توجيهي بود بر نوشتارهايي كه آمده و خواهد آمد و شايد چنين تصوري را
در شما حاصل كرده.
متن زير تلاش آن دارد كه آنچه در ذهن نويسنده در اين ايام قريب گذشته را منعكس كند
و من الله التوفيق.
در خبر است كه: مغبون است آنكه دو روزش عِدل هم باشند، به طريق اولي خود بدان
حال آنكه دو سالاش چنين باشد. كه واي بر ما و بر او. بگذر از دايره ماديات و
سهويات كه دو آنِ آدمي به حسب حركت جوهري عالم يكسان نيست و به حسب تقديرات و
حوادث دو روز آدمي يكسان هم نباشد. براي غير سالك كه به گذر عمر وقعي ننهد و در
دايرهي ايجابات و اجبارات خويش را محبوس كند شايد گذر ساليان فرصت حاصل كند براي
خروج از اين غفلت حيواني. پس برماست كه نيك انديشه كنيم بر سالي كه گذشت و همت
عالي بداريم به سالي كه آمده است.
آغاز مقاطع زماني جديد-و از جمله سال خورشيدي- فرصت مناسبي است براي آغازهاي جديد،
براي خروج از يكساني سالها. و به همراه هر آغازي بايد همتي باشد براي تداوم آن كه:
قليل يدوم خير من كثير ينقطع.
و از لوازم اعتصام جمعي به حبل الهي(3) و اعانه بر خير آن است كه حركتهاي
نيك را به ديگران پيشنهاد دادن كه از ثمراتش پشتيباني و استقامت است. ما ميگوييم
شما هم بگوييد:
-راهبريهاي رهبر
چنانچه در محل خود ثابت است(4) تفاوتي بين جايگاه حكومتي وليفقيه و
امام معصوم ع نيست لذا بر ماست- كه از مقربان ظهوريم- ولايتپذيري را بياموزيم و
اين در زمان ما همان امتثال امر رهبر است كه آگاهي دقيق به فرمايشات حضرتش بر آن
مقدمهاست. پس بر آنم كه فرمايشات ايشان را از متن مطالعه و منتخب كنم. و مناسب
اين حال تطبيق است بر خويش در دو مستوي: عمومي و تخصصي. براي مثال مواردي در سال
مسمي به جهاد اقتصادي مدنظر است كه عمل به آنها در اين سال بر همهگان فرض است. در
مستوي بعد بر يك طلبه نيز فرض است كه مردمان را از مصاديق و بنيانهاي ديني اين
جهتگيري آگاه و آنها به آن امر كند. اينها وظايف درجه دوم خواهند بود.(5)
-همت عالي مطالعاتي
همت با كار متفاوت است، همت يعني تعيين افق. حال هر چه اين افق بالاتر باشد كار و
فعاليت نيز بايد مضاعف تر. همت مضاعف و كار مضاعف همچنان بايد جاري باشد، براي هر
كس به تناسبش. براي امثال ما كه حرفهمان مطالعه است بايد در اين زمينه همت عالي
داريم كه قدر الرجل علي قدر همته. كه ذكر جزييات شخصي موجب اطاله است.
-قليل يدومها
به شخصه تا نيمههاي سال قليل يدومهايي داشتم كه از كف دادم، همتام به دست آوردن
آنهاست. بدانيم كه ملكات است كه ما را به جايي ميرساند، چندان به داستانهاي
ناراست تكعملها سعادتمند دل خوش نكنيم.
ميتوان اضافه كرد همت براي ترك ملكات سيئه را.
1. الفقيه: 4 : 381.
2. شرح اين سخن در يادداشت «وبلاگنويس بايد متفكر باشد» خواهد رفت.
3. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا : قرآن : 3 : 103.
4. رك به «حكومت اسلامي و ولايت فيقه».
5. درباره جهادي اقتصادي به زودي خواهيم نوشت.
| Design By : Night Skin |



